محمد بن حسين رازي

58

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

باب چهارم در ذكر قومى از ملوك و كاهنان كه پيش از مبعث رسول بودند و قومى كه پيش از ولادتش خبر از نبوت و حالات او بازداده‌اند عليه الصلاة و السلام بدان كه عبد المطلب و ابو طالب به نعت و صفات پيغمبر عالم‌تر از همهء خلايق بودند ، اما از مكر يهود و قريش و اعداء مىترسيدند ، و حال او پنهان مىداشتند . ابن عباس گويد هر روز جامعه از بهر عبد المطلب مىانداختندى و او بر آن نشستى ، هيچ كس پاى بر آن ننهادى از بزرگوارى عبد المطلب . فرزندان و صناديد قريش بيرون آن جمع شدندى . چون رسول بيامدى پاى بر آن نهادى فرزندان منع كردندى تعظيم را . « 1 » عبد المطلب گفتى : رها كنيد محمد را تا بيايد : به خدا كه شأنى و حالى عظيم خواهد بود او را ، و مىدانم كه روزى بيايد كه سيد شما باشد . من عز وى مىبينم ، عزت سادات و ملوك است . پس نظر به ابو طالب كردى و گفتى : اى ابو طالب اين كودك را حالى و قدرى عظيم خواهد بود ، او را نگاه دار كه او فرد وحيد است ، و او را همچون مادر مشفق باش ، چيزى به دو نرسد كه او را نه خوش آيد ، آنگه او را بر دوش نهادى و هفت بار طواف كردى . و رسول را دو ماه بود كه عبد اللّه از دنيا برفت ، و شش‌ساله « 2 » بود كه مادرش به ، ابوا ، ميان مكه و مدينه وفات يافت ، و هشت‌ساله بود كه عبد المطلب به جوار حق رسيد . اصبغ بن نباته گويد از ابن عباس ، گفت : شنيدم از امير المؤمنين عليه -

--> ( 1 ) - نسخه گلپايگانى : و فرزندان از جهت تعظيم عبد المطلب منع او كردندى ( 2 ) - نسخه گلپايگانى : ماهه